خرید بک لینک

+ اومدم...دیدمت و دیوونه تر از قبل برگشتم...دستم رو به پنجره های ضریحت گره زدم...دستی که احساس لمس نزدیک بودن بهت باهاشه...

از خودت برای من یه تصویر قشنگ میسازی هرسال...برام معجزه میکنی هرسال و بعد رهام میکنی که برم و یک سال چشمم به دیدنت منتظر بمونه....

دلم برات تنگ شده......

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 15:13

+ راستش بی قراری برای اربعین هیچ وقت در آدمی که تجربه کردتش ، تموم نمیشه....یه روزی میری اونجا و برمیگردی و بعدش دیگه آدم نمیشی...یه ترسی همیشه توی وجودت رخنه میکنه که وقتی بهش فکر میکنی وانگهی انگار جونت میخواد از تنت دربیاد و بیفتی بمیری اما اون اتفاقه نیفته...یهو بهت نگن که نه تو دیگه نمیتونی بری....نمیتونی بری سخت ترین کلمات برای یه زائر اربعینه!+ امسال محرم طور دیگه ای با بچه های هیئت صمیمی شدم...طور متفاوتی شناختمشون و طور متفاوتی رفتم بینشون...تجربه های جدید و شیرین داشتم و به قول معروف یه لِول پیشرفت کردم...هیئت هنر برام حکم خونه و بچه هاش حکم اعضای خانواده رو پیدا کردن...جایی که بعید میدونم دیگه دلم بخواد ازش دل بکنم یا جایی بهتر رو بتونم تو این شهر پیدا کنم....و این برام سعادتی بود...سعادتی هست و سعادتی خواهد بود.....+ اصولا هم دم اربعینی همه از هم میپرسن که با هیئت میای یا نه...چند روزی بهش فکر کردم...اصرار های مکرر سید علی داشت نظرم رو عوض میکرد...مثل یه سازمان تبلیغاتی اصیل میگفت ببین این سفر این آپشن رو داره و اون آپشن رو داره و بیخیال نشو...کمبود پولم هم اولین چیزی بود که باعث میشد بیخیال بشم...که دیروز علی حیاتی تیر خلاص رو بهم زد و گفت همه خانومای مجردی که باهامون میان باید تابع محض هیئت باشن و مثلا تنهایی نمیتونن برم حرم یا توی مسیر پیاده روی واسه خودشون برن...میخواستم وسط جمعیت پاشم بهش بگم دمت گرم که روشنم کردی حاجی....+ ولی یه سال باهاشون میرم...یه سال میرم که نرفته ازین دنیا نرفته باشم...تا اون روز فقط تلاش دارم توی دسته شام اربعین شرکت کنم....و از باقی سفرم به شیوه ی خودم لذت ببرم...و فقط خدا میدونه که چقدر ذوق این سفرِ تنهایی با نرگس رو دارم.....:) A

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 14:07

صفحه بندی